کودکی ام را به یاد دارم

دوربین عکاسی نه چندان با کیفیتی بود که آن را هم همه نداشتند؛

ما هم نداشتیم

و آنکس که داشت به عنوان یک فرد شاخص شناخته می شد.

همان یک دوربین

دست به دست بین دوستان و آشنایان می گشت؛

تمامی وقایع را نمی توانستیم با آن دوربین ثبت نماییم از آن جهت که همچون امروز فضای ذخیره سازی آنچنانی وجود نداشت و در حالت خوشبینانه حدود بیست و اندی عکس می توانستیم بگیریم
آن هم چه عکس هایی
تعدادی می سوخت و تعدادی تیره و تار بود
ولی هرچه که بود حقیقتی آشکار بود
از آن جهت که ما هم انسان های حقیقی بودیم
نه مثل امروز که انسان های مجازی شده ایم
و عکس هایمان هم مجازی اند
از فتوشاپ هم که دیگر خبری نبود
فکر می کنم فتوشاپ هم از زمانی توسعه پیدا کرد که ما یاد گرفتیم در زندگی روزمره مان درمورد بسیاری از مسائل راستش را نگوییم
همانگونه که بر چهرهایمان نقاب زدیم تا حقیقتمان آشکار نشود بر عکس هایمان هم لایه های مختلفی اضافه نمودیم تا حقیقت تصویرهایمان را پنهان نماییم. از آن جهت که عکس های قدیمی را برای خودمان می گرفتیم و عکس های امروزی را برای دیگری.
از آن جهت که تا چند سال قبل که تلفن همراه اینقدر توسعه نیافته بود
افراد عکس را برای ثبت وقایع می گرفتند
مکان ذخیره سازی عکس ها پس از چاپ، آلبوم خانوادگی و یا آلبوم شخصی بود که آن هم در جایی پنهان می شد و تنها کسانی که خاطرشان برایمان عزیز بود می توانستند آن عکس ها را تماشا نمایند.
ولی امروزه دیگر نه آلبومی است و نه وقایع مهمی که نیازمند دوربین باشد بلکه در دست هر یک از ما یک دوربین(تلفن همراه) است که از تک تک لحظه ها عکس می گیریم و آن هم نه برای خودمان و ثبت خاطرات بلکه برای کسانی که دیگر نمی شناسیمشان.
دیگر برای مشاهده عکس های عزیزانمان نیازی نیست تا به منزل یک دیگر رفته و آلبومشان را مشاهده نماییم بلکه می توان به صفحه شخصی شان در اینستا و... برویم و نگاهی به عکس هایشان بیندازیم.
ولی با وجود در دسترس بودن دوربین در دست همگان و با وجود تعداد زیاد عکس ها
دیگر نه عکسی مانده و نه خاطره ای
و چیزی که دیگر نیست
لذت عکاسی است.
چیزی را که من دوست داشتم
انسان حقیقی بود
نه انسان مجازی.

   دریافت فایل این مطلب